اینترنت در ایران

شیخ را به پاره ای از مریدانش دستور دادندی تا برای رسیدن به صبر، چهل روز در بیابان معتکف بشدندی، مریدان شوریده حال شدندی و از شیخ پرسیدندی که یا شیخ، راه دیگری را هم برای به دست آوردن صبر موجود باشد؟

شیخ فرمود آری یک ساعت استفاده از اینترنت پر سرعت ایران!!!
مریدان همی نعره ای کشیدندی و راه بیابان پیش گرفتندی!!

بر اساس برخی آمارهای موجود، ایران با حدود هفتاد میلیون نفر جمعیت، بیست و سه میلیون کاربر اینترنت دارد که بالغ بر ۳۴ درصد کل جمعیت است. سهم ایران از تعداد کاربران اینترنت در خاورمیانه بیش از ۵۰ درصد است و میزان رشد اینترنت در آن ۹٬۱۰۰ درصد است که بالاترین سهم و میزان رشد را در خاورمیانه دارد زیرا تنها در فاصله هفت سال از دسامبر ۲۰۰۰ که میزان کاربران اینترنت ۲۵۰ هزار نفر بود تا ۲۰۰۸ رشدی چشمگیر داشته‌است. رتبه ایران به لحاظ سرعت اینترنت خانگی، در بین ۱۵۲ کشور در جایگاه ۱۴۴ قرار گرفته‌است. بر اساس آماری دیگر به نقل از گاردین، ایران زمانی با داشتن نزدیک به هفت میلیون و ۵۰۰ هزار مصرف کننده اینترنت بعد از اسرائیل بالاترین میزان استفاده از اینترنت را در خاورمیانه داشته‌است.

سال جاری تقی‌پور، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات سرعت ۱۲۸ کیلو بیت بر ثانیه‌ای را برای کاربران خانگی مناسب می‌دانست !!!!

تعریف بی پرده مشاغل

امروز مطلبی رو خوندم که بخشی از اون به تعریف بی پرده مشاغل پرداخته بود ، جالب و خنده دار بود و بیشتر از همه تعریف مشاور برایم جذاب بود ، شاید به این بشه گفت یک طنز.

فکر کنم بد نباشه تا تعدادی از اونها اینجا بنویسم :

سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم برویدمنتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری   .کنید
مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است.
حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند ولی ارزش هیچ چیزرا نمی داند.
بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترشرا به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.
ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربهسیاهی می گردد که آنجا نیست.
فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند.
روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسدکه همسرتان مجانی از شما می پرسد.
جامعهشناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همهمردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند.
برنامهنویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی کهنمی فهمید حل می کند.

پیشتازان عرصه ی فناوری اطلاعات کشور

چندی پیش به پیشنهاد رئیس شعبه بانکم و پس از بیانات ارزشمند ایشان در خصوص مزایا و محاسن سیستم های بانکداری الکترونیک که به واقع پربارترین سخنرانی از نظر اشتباهات تلفظی و دانشی بود که تا بحال شنیده بودم ، در پای فرم کثیف و کپی شده ی ( سیستم Paperless بانکی ) سامانه حساب های متمرکز بانک را امضا کردم

در این سیستم کلیه حساب های شما از هر نوع و هر شعبه ای بر روی یک کارت اعتباری (همون کارت نقدی رو بهش میگن اعتباری) متمرکز خواهند شد و شما از فقط از طریق همین کارت می توانید به آسانی به کلیه حساب های خود دسترسی داشته باشید و حتی وجه را بین حساب های خود منتقل کنید. بعنوان مثال روز پنجشنبه متوجه می شوید شنبه صبح چک دارید اما حساب جاری شما پول ندارد، به راحتی از طریق ATM های همیشه آنلاین بانک متبوع می توانید وجه مورد نظر را از حساب سپرده خود به جاری انتقال دهید و دردسر های سابق را نکشید.

در حال حاضر بانک های کشور بعنوان پیشتازان عرصه ی ایجاد زیرساخت فناوری اطلاعات در کشور هستند و همواره شاهد فروش فخر از جانب بانک ها به دیگر نهاد های دولتی هستیم که من آنم که رستم بود پهلوان.

حال اجازه دهید صرفا به نقد یک مشکل از این سیستم پیشتاز آن هم صرفا از دیدگاه یک مشتری و نه یک متخصص بپردازیم.

امروز برای دریافت وجه نقد مطابق معمول پس مراجعه به کلیه ATM های این کره خاکی به امید پیدا کردن یک عابربانک متصل به شبکه یا فعال، سرانجام  در سراب ناشی از حرارت آفتاب سوزان تصویری مبهم از یک ATM فعال را دیدم، هر چه نیرو در توان داشتم در پاهای خود جمع کردم و به زحمت خود را به آن رساندم.

وای خدایا !! این ATM کار می کند !!!!

کارت بی اعتباری خود را از جیبم در آوردم و به سمت Card Reader دستگاه بردم شعاع نور خورشید منعکس شده در کارت چشمم را زد، به کارم ادامه دادم :

لطفا رمز خود را وارد نمایید :

رمز را زدم ….

به دلایل امنیتی کارت شما ضبط میشود …

به داخل بانک رفتم مقداری از صف شیر ، پمپ بنزین ، پودر ماشین لباس شویی و سهام عدالت به علت تکمیل گنجایش خیابان های شهر از اصناف اطراف به داخل بانک سرایت کرده بود، به زحمت خود را به متصدی باجه رساندم و موضوع را مطرح کردم ، ایشان با گشاده رویی پاسخ دادند شما که بلد نیستید از کارت استفاده کنید برای چه می گیرید !!

کارت را از پشت دستگاه ATM که مامن چندین عنکبوت بی خانمان بود به من تحویل دادند و گفتند برو، عرض کردم تکلیف چیست ؟ فرمودند ۱ هفته دیگر بیایید کارت جدید بگیرید تا از این به بعد رمزتان یادتان بماند.

دیگه کاسه صبرم لبریز شد و پس انجام یک فرایند کامل شستشو به سراغ رئیس شعبه رفتم و ایشان توضیح دادند که چندی پیش بانک در راستای صرفه جویی اقتصادی از یک رانتخوار معتبر تعداد زیادی کارت مگنت خرید کرده اند و حال که شخصی سازی شده و به دست مشتری رسیده متوجه شده اند به شدت مشکل دارد و تصمیم به جمع آوری گرفته اند اما اطلاع رسانی نکرده اند، چون میدانند بالاخره کارت خراب میشود و خود طرف به شعبه مراجعه میکند.

و در نهایت با توجه به سرعت عمل ، سیستم های مکانیزاسیون متمرکز و مشتری مداری حاکم در بانک ها قرار شد تا طی یک هفته آینده کارت بنده را اعطا فرمایند.

و در این مدت بنده نه فقط با مراجعه به شعب صاحب حساب به روش ماقبل سنتی میتوانم امور بانکی را انجام دهم.

سوال اینجاست که واقعا این سوالات در ذهن مدیران بانکی شکل میگیرد یا نه ؟

  • دستگاه های عابر بانک چرا سامانه مانیتورینگ و رفع نقص ندارند
  • زیرساخت ارتباطی ATM ها چرا اینقدر ناپایدار است که بعد از تعطیلی شعب به ندرت میتوان عابربانک متصل پیدا کرد ؟
  • چرا فرایند شخصی سازی کارت ها به شعب منتقل نمیشود تا یک هفته برای صدور و ارسال کارت منتظر نباشیم ؟
  • چرا پس از تعریف حساب متمرکز، دسترسی غیرکارتی به حساب را در شعب دیگر کماکان محدود کردید، معنی حساب متمرکز پس چیست ؟

به همین سادگی !

مشاور

داستان زیر را یکی از دوستانم برایم ایمیل زده بود، منبع آن را نمی دانم  و فارغ از اشتباهات فنی زیادی که دارد بدون دخل تصرف عینا” اینجا آوردم تا شماهم کمی لبخند بزنید:

“چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروکله یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جادههای خاکی پیدا میشود. رانندگی آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس Brioni ، کفشهای Gucci ، عینک Ray-Ban و کراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟

  چوپان نگاهی به جوان تازه به دورانرسیده و نگاهی به رمهاش که به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.

جوان، ماشین خود را در گوشهای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، وارد صفحهی NASA روی اینترنت، جایی که میتوانست سیستم جستجوی ماهوارهای ( GPS ) را فعال کند، شد. منطقهی چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با ۶۰ صفحهی کاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیدهی عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد.

بالاخره ۱۵۰ صفحهی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و آنگاه در حالی که آنها را به چوپان میداد، گفت: شما در اینجا دقیقا ۱۵۸۶ گوسفند داری.

چوپان گفت: درست است. حالا همینطور که قبلا توافق کردیم، میتوانی یکی از گوسفندها را ببری.

آنگاه به نظارهی مرد جوان که مشغول انتخاب کردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد

مرد جوان پاسخ داد: آری، چرا که نه!

چوپان گفت: تو یک “مشاور” هستی.

مرد جوان گفت: راست میگویی، اما به من بگو که این را از کجا حدس زدی؟

چوپان پاسخ داد: کار سادهای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل میدانستم، مزد خواستی. مضافا، اینکه هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمیدانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی.